کاشی 17. دوباره، اینجا هستم
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 12:16
کاشی 17. دوباره ، اینجا هستم برای تولد هر سال آهنگی برای گوش دادن انتخاب میکنم ، چند سال قبل ، شاید دو سال قبل کوه احسان حائری را انتخاب کرده بودم، آهنگ امسال را تنهای تنهای معین انتخاب کردم ، توی ماشین های زرد رنگ درست سر پیچ جاده ی کوهستانی اردبیل صدای آهنگ را میبردم تا ته ، معین فریاد میکشید ، تو...
در جریان...
-
تاریخ: 1404/9/14 ساعت: 17:36
دیشب باران بارید ، توی خواب و بیداری ، توی خوابِ ناراحتی که داشتم صدای چک چک را از سمت بالکن میشنیدم ... یک چیزهایی توی زندگی جذاب است درست مثل همان حسیکه دیشب داشتم ، دلم میخواست پنجره ی قهوه ای اتاق را باز کنم و خودم را به بیرون پرتاب کنم، توی فکر گذشته بودم ، توی رویاهای سال های گذشته ، اتاق بوی ...
در لحظه...
-
تاریخ: 1404/9/14 ساعت: 17:36
من ، تو بازار رشت ،بین مردم ، دست های گرم ،چایی های لب سوز ،گلدون های شاداب، لب های خندون ، مشغول تماشا ، مشغول بودن ، توی پیراهن آبی رنگ ، توی سبد های پر از ترشی ، پر از بوی خوشبختی ، پر از توجه....
برای نود و هشت و گذشته ها
-
تاریخ: 1404/9/14 ساعت: 17:36
رادیو دیو را پلی میکنم ، بیرون برف میبارد ، یک کسی میخواند : آتشی در سینه دارم جاودانه ...عمر من مرگیست نامش زندگانی... خبری از بهار نیست ، انرژیم توی خانه تخلیه میشود شبانه روز فیلم میبینم و غصه میخورم ، به کسانی که نیستند فکر میکنم ، به تقویم روی میز فکر میکنم به تقوم نود و هشتی که هنوز دور نریخت...
به وقت حال
-
تاریخ: 1404/9/14 ساعت: 17:36
به سکوت احتیاج دارم و به حجم عظیمی از آهنگ های محبوبم ... به رسم هر پاییز برای بابا سیب پوست میگیرم . یکی از درخت های سیب زرد شده و آن دیگری نه ، به دانه های انار گلپر اضافه میکنیم مثل هر سال جعبه های سیب و انار را چیده ایم کنار هم ، بابا پاییز ها را با خستگی سپری میکند ، دلم میخواست توی ذهنش باشم ،...
در فراق خاطرات
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:36
دیشب توی خواب رفته بودم زیر درخت زرد آلو ، خانه ی قبلی مان زرد آلو داشت، مزه ی زرد آلوی توی خواب هنوز زیر دندانم مانده . صبح به خودم توی شیشه زل زده بودم . باد میپیچید لای موهای خرمایی رنگم ،آفتاب پاییزی رنگ چشم هایم را عوض میکند یکهو چشمان درخشان میبینم و موهای لخت خرمایی رنگ. بابا هنوز هم خسته است...
هیچ و هیچ
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:36
توی یکی از کادیلاک های قدیمی بودیم ، از توی آینه هایش موهایم را تماشا میکردم ، جلوتر آمدم تا نزدیک گردنت ، تا جایی که باید ، دستم را حلقه کرده بودم دور گردنت ، توی کوهستان بودیم؟ چه میدانم ! تپه های کوچک محاصره مان کرده بودنند و همه جا را علف های زرد و نارنجی پوشانده بودند، خانه ی سنگی داشتیم و لا...
کاشی 17. دوباره ، اینجا هستم
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:36
برای تولد هر سال آهنگی برای گوش دادن انتخاب میکنم ، چند سال قبل ، شاید دو سال قبل کوه احسان حائری را انتخاب کرده بودم، آهنگ امسال را تنهای تنهای معین انتخاب کردم ، توی ماشین های زرد رنگ درست سر پیچ جاده ی کوهستانی اردبیل صدای آهنگ را میبردم تا ته ، معین فریاد میکشید ، توی بالکن می ایستادم ، به زمی...
اکنون
-
تاریخ: 1399/8/4 ساعت: 19:16
سردم است ،دلم میخواست بهار باشد و توی بالکن خانه ام چای بنوشم ... از بوی سیگار بیزارم درست به اندازه ی حالی که همین الان دارم ، هوس پیاده روی زده به سرم ، پایین خانه مان یک جاده ایست بی آب و علف ، دور
برای نود ونه و مسیر نرفته
-
تاریخ: 1399/8/4 ساعت: 19:16
یک مقداری ارایش کنم ، موهایم را شانه کنم از درد و رنجشان بکاهم ، دست بکشم روی لب هایم پماد بمالم رویشان و جای زخم ها را نوازش کنم ، زیر چشم هایم سایه ی قرمز بکشم خواب الودگی را از روحشان جدا کنم
در سینه ی کوهستان
-
تاریخ: 1399/8/4 ساعت: 19:16
پرسیدم همین حالا به چی فکر میکنی؟ جئاب داد هیچ ! هیچِ هیچ ، گردنم تیر میکشید ،پادکستی را گذاشته بودم تا پخش شود توی فضای سرد اتاق ، هایده میخواند ، خانوم هایده دست هایش را برایم تکان میداد : دست
Me before me
-
تاریخ: 1398/8/22 ساعت: 21:01
یک سری یادگاری از بلاگفا دارم . چندتایی کامنت و نوشته هایی که مخصوص من تایپ شده اند .xa0شاید سیزده ساله بودم که اولین نوشته ام را پست کردم. به گمانم از خودم نوشتم و خوشبختی هایی که از در و دیوار میبارند
کاشی هفدهم آبانماه
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 2:48
امروز روز من است . تمامی لحظات خوش امروز به اسم من است . xa0امروز عمیق تر از هر روز دیگری زندگی در من آغاز میشود . امروز منی متولد میشود و عشقی را عمیق تر میکند .xa0 پ.ن : دلم میخواهد از همین منبع از پدر و مادرم گرامیم برای رساندنم به اینحا و این لحظات زیبا تشکر کنم . امیدوارم اگر به گذشته بازگردند ...
هااااای عزیزانم
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 2:48
و خب بنده بسی ذوق مرگم از اینکه باز هم مرا میخوانید و برایم فرت فرت کامنت های دوست داشتنی میفرستید حتی اگر این بانوی فرهیخته ی زیبا وقت پاسخ دادن به پیام های گسیل شده از ته قلبتان را نداشته باشد قطع به یقین میخواندشان و ذوق میکند هی هی . xa0خل نوشت هایم را در بهترین و باحال ترین و اصلا تو دل برو تری...
تنها پنجره ی خانه ی قرمز رنگمان
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:17
xa0 خانواده ی پنج نفره ی مان یک پدر عینکی بدون مو دارد و سه دختر تمام و کمال که هر سه عکس های مشترکی از بچگی شان با پیراهن سفید و سبز xa0و صورتی کنار حوضهِ ابی و کوچک خانه ی پدری دارند. مادرم با روسری فیروزه رنگی با سال ها فاصله کنار هر سه ی مان ایستاده و همان لبخند معروف را زده، پدرم xa0توی تمام عک...
من .
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:17
گفت امشب مال من باش ؛فکر کردم اخرین بار کی برا تو بودم،اخرین بار کی خواستی که برا تو باشم، برا کسی بودن یادم رفته بود،یا شایدم از اول بلد نبودم...من دختر معشوقه ی محبوب نبودم،بودم؟
ویِ من
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:17
از بهترین عاداتش این بود که با شانه ای مینشست کنارم و میپرسید موهایم درد نمیکنند؟هیوچقت موهایم درد نمیگرفتند یا حتی هیچوقت فکر نمیکردم که موهایم یک روزی درد بگیرند با این حال به بهانه ی دور نشدن از عطر دوست داشتنیش میگفتم تک تک تار موهایم درد میکنند و حتی شب ها اشک میریزند از درد ، میگفتم اصلا برای ...
تکه نویسی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:45
1- همه جای زندگیم پر از سکوت و تنهاییست. واقعا قصدم چس ناله کردن از اوضاع و احوالم نیست ولی خب ، همه چیز گهی است و غیر از این شعر ها چیزی برای نوشتن نمانده است.xa0 2-من هیچوقت ادم مهمی نبوده ام. ادم مهم بودن را بلد نیستم، خاطرم زود تر از دانه های برف نیست xa0نابود میشود و دور انداخته میشوم.xa03-سر د...
ته نامه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:45
امسالم پر از رابطه های احساسی و تصمیم های عجولانه بود، لابه لای همین تصمیم یاد گرفتم ک چطور همه چیز را به یک بار خراب کنم و شب ها را های های گریه کنم، سال موفق نداشتم، پر از شکستو ناکامی و این ها، بزرگ تر شده ام و این را به وضوح حس میکنم، وارد روابط جدیدی شدم و کسی را پیدا کردم که تقریبا میتوانم اسم...
تنها پنجره ی خانه ی قرمز رنگمان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:45
xa0 خانواده ی پنج نفره ی مان یک پدر عینکی بدون مو دارد و سه دختر تمام و کمال که هر سه عکس های مشترکی از بچگی شان با پیراهن سفید و سبز xa0و صورتی کنار حوضهِ ابی و کوچک خانه ی پدری دارند. مادرم با روسری فیروزه رنگی با سال ها فاصله کنار هر سه ی مان ایستاده و همان لبخند معروف را زده، پدرم xa0توی تمام عک...