من ، تو بازار رشت ،بین مردم ، دست های گرم ،چایی های لب سوز ،گلدون های شاداب، لب های خندون ، مشغول تماشا ، مشغول بودن ، توی پیراهن آبی رنگ ، توی سبد های پر از ترشی ، پر از بوی خوشبختی ، پر از توجه....
کاشی 17. دوباره ، اینجا هستم برای تولد هر سال آهنگی برای گوش دادن انتخاب میکنم ، چند سال قبل ، شاید دو سال قبل کوه احسان حائری را انتخاب کرده بودم، آهنگ امسال را تنهای تنهای معین انتخاب کردم ، توی ماشین های زرد رنگ درست سر پیچ جاده ی کوهستانی اردبیل صدای آهنگ را میبردم تا ته ، معین فریاد میکشید ، توی بالکن می ایستادم ، به زمین فوتبال روبه رو نگاه میکردم و هزار بار صدای معین را توی گوشهایم میچرخاندم ، درست زمانی که همه را پس میزدم و توی اتاق قهوه ای تنها میماندم یکهو معین می آمد سراغم ، توی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
من ، تو بازار رشت ،بین مردم ، دست های گرم ،چایی های لب سوز ،گلدون های شاداب، لب های خندون ، مشغول تماشا ، مشغول بودن ، توی پیراهن آبی رنگ ، توی سبد های پر از ترشی ، پر از بوی خوشبختی ، پر از توجه....
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
پ.ن : دلم میخواهد از همین منبع از پدر و مادرم گرامیم برای رساندنم به اینحا و این لحظات زیبا تشکر کنم . امیدوارم اگر به گذشته بازگردند . باز هم دلشان مرا بخواهد و این ها .
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی
خل نوشت هایم را در بهترین و باحال ترین و اصلا تو دل برو ترین کانال دنبال بنمایید. @aynazi1256
با تشکر فراوان . تا درودی دیکر بدورد
برچسب:
نویسنده: مانی زارعی