ویِ من

خرید بک لینک

از بهترین عاداتش این بود که با شانه ای مینشست کنارم و میپرسید موهایم درد نمیکنند؟هیوچقت موهایم درد نمیگرفتند یا حتی هیچوقت فکر نمیکردم که موهایم یک روزی درد بگیرند با این حال به بهانه ی دور نشدن از عطر دوست داشتنیش میگفتم تک تک تار موهایم درد میکنند و حتی شب ها اشک میریزند از درد ، میگفتم اصلا برای همین اشک ریختن هایشان است که بالشت بنفش رنگم را صبح ها خیس میبینم ... .

از بهترین عاداتش بود، میپرسید موهایت درد نمیکنند؟ من جواب میدادم درد میکنند، مینشت، مینشست کنارم و با شانه ی خاکستری رنگش تار به تار موهایم را شانه میکرد، حرف های دوست داشتنی نمیزند اما صدای نفس کشیدنش شبیه بهترین شعرهایی بود که از رادیو میشنیدم، نمیتوانست موهایم را ببافد اما میتوانست با همان شانه ی خاسکتری رنگش دانه دانه گره های کور توی مغزم را بیرون بکشد و به جایش بوی دست های مهربانش را مهمانم کند .

وی ، لعنتی ئی بود برای خودش

خوشبختی های زرده بالا آورده + ام...

ما را در سایت خوشبختی های زرده بالا آورده + ام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:17

صفحه بندی