خوشبختی های زرده بالا آورده + ام

متن مرتبط با «ما قال ومن قال» در سایت خوشبختی های زرده بالا آورده + ام نوشته شده است

کاشی هفدهم آبانماه

  • نیلوبلاگ

    امروز روز من است . تمامی لحظات خوش امروز به اسم من است . امروز عمیق تر از هر روز دیگری زندگی در من آغاز میشود . امروز منی متولد میشود و عشقی را عمیق تر میکند . پ.ن : دلم میخواهد از همین منبع از پدر و مادرم گرامیم برای رساندنم به اینحا و این لحظات زیبا تشکر کنم . امیدوارم اگر به گذشته بازگردند . باز هم دلشان مرا بخواهد و این ها ....

    ادامه مطلب
  • تنها پنجره ی خانه ی قرمز رنگمان

  • نیلوبلاگ

    خانواده ی پنج نفره ی مان یک پدر عینکی بدون مو دارد و سه دختر تمام و کمال که هر سه عکس های مشترکی از بچگی شان با پیراهن سفید و سبز و صورتی کنار حوضهِ ابی و کوچک خانه ی پدری دارند. مادرم با روسری فیروزه رنگی با سال ها فاصله کنار هر سه ی مان ایستاده و همان لبخند معروف را زده، پدرم توی تمام عکس ها مو دارد ، حالا هم دارد ولی نه به پرپشتی موهای توی قاب عکسی که مادرم صبح ها زیر چشمی نگاهش میکند... خا...

    ادامه مطلب
  • تنها پنجره ی خانه ی قرمز رنگمان

  • نیلوبلاگ

    خانواده ی پنج نفره ی مان یک پدر عینکی بدون مو دارد و سه دختر تمام و کمال که هر سه عکس های مشترکی از بچگی شان با پیراهن سفید و سبز و صورتی کنار حوضهِ ابی و کوچک خانه ی پدری دارند. مادرم با روسری فیروزه رنگی با سال ها فاصله کنار هر سه ی مان ایستاده و همان لبخند معروف را زده، پدرم توی تمام عکس ها مو دارد ، حالا هم دارد ولی نه به پرپشتی موهای توی قاب عکسی که مادرم صبح ها زیر چشمی نگاهش میکند... خا...

    ادامه مطلب
  • کاشی آبانماهان

  • نیلوبلاگ

    من در آبانماه به دنیا امدم، در آبانماه عاشق شدم و در آبانماه برای اولین بار به فریاد گفتم دوستش دارم :) توی یکی از همین آبانماه ها هم بود که تصمیم گرفتم بنویسم! همه ی وبلاگ هایم را از آبانماه شروع کرده ام و چه خوب! اگر جا داشت دلم میخواست توی یکی از همین آبانماه ها چشم هایم را ببندم و بروم دور ترین جای ممکن، مثلا روی ماه، بنشینم روی ماه و فکر کنم چه شد که اسمم را گذاشتند آی ناز ! ( آی ، در زبان ترکی معنای ماه را میدهد) برچسبها: من خانوم...

    ادامه مطلب
  • مهرماه کاشی شماره 30

  • نیلوبلاگ

    این هم از پایان مهری که بی مهر گذشت... ....

    ادامه مطلب
  • آبانماه کاشی شماره یک

  • نیلوبلاگ

    من از رسیدن آبان میترسم . من از نبودن های آبان میترسم. من از آبانی که دست هایت از دل خودش بیرون کشید میترسم. من از سه شنبه های آبان میترسم. من از هوای مه آلود آبان می ترسم. من از آشنایی های آبان میترسم. من از آبان هایی پاییزی میترسم. من از خاطرات خیس آبان میترسم. من از شب های آبان میترسم. من از چایی های سر نکشیده آبان میترسم. من از مرور چشم هایت میترسم. من از تمام دست های تنها مانده ی دنیا میترسم. من از نبودنت میترسم. من از جا ماندنِ بدون تو میترسم. میترسم. می ترسم. می ترسم. می ترسم. م ی ت ر س م ......

    ادامه مطلب
  • بیایید تمامش کنیم.

  • نیلوبلاگ

    وبلاگ بیشتر از اینکه بچه ی ادم باشد به "لباس مجازی" ادما شباهت دارد. میدانید!؟ ما وبلاگ نویس ها این توانایی را داریم که قسمت های نه چندان محبوب زندگیمان را قیچی کنیم و بقیه را بریزیم توی وبلاگو خود جدیدی بسازیم.... وبلاگ و فضای مجازی و تمام این شبکه های اجتماعی طوریست که هر کدام از ما میتوانیم خود جدیدمان انتخاب کنیم ؛ میتوانیم تمام شرم و حیاهایی را که دستمان را بسته کنار بزنیم و از چیزها و حرف هایی لذت ببریم که توی دنیای واقعی نمیتوانیم ؛ بالاعکس میتوانیم گوشه های سیاه و تاریک زندگیمان را ببریم و از چیزهایی حرف بزنیم و بنویسیم که دوست داریم و خودم...

    ادامه مطلب
  • از لباسش محبت می ریزد. حتما!

  • نیلوبلاگ

    چند وقت بعد از سخنرانی اخوندی که از قم آمده بود آزاده ازم پرسید که واقعا میتواند عاشق آخوندی چشم آبی شود ؟ فکر کردم نمیتواند. فکر کردم چهآخوند باشد و چه غیر اخوند حداقل باید از نظر دین و مذهب و فرهنگ به طرفش نزدیک باشد و بعد عاشق شود، با حودم فکر کردم چه چیز طلبه ی جوان غیر از چشم های ابی و چهارشانه بودن میتواند چشم ازاده را بگیرد؟ خوب ، هیچ گزینه ی دیگری برای دختری با هزار دوست پسر متفاوت وجود نداشت. پرسیدم : (( واقعا کدام قسمت یک آخوند چشمت را گرفته که منتظر اجازه برای عاشق شدنی؟ )) گفت : (( محبت کردنش! گفت احساس میکنم لااقل اخوندها که لباس پیامبران ر...

    ادامه مطلب
  • ما و من و زن بودن ها

  • نیلوبلاگ

    یک وقت هایی خودم را زنی اجتماع ستیز میبینم که نزدیک ترین دوستش گوشی همراهش است و آهنگ های پلاسیده ی داخلش. این یک وقت هایی که از راه میرسند دیگر نمی توانم شانه ی بنفشم را به دست بگیرم و موهایم را شانه کنم، یا پیراهن حریرم را که زیر پاهایم گیر میکند بپوشم و مو هایم را برقصانم. حقیقتش احساس میکنم این اجتماع ستیزی، تنهایی های یک دفعه ای و مو شانه نکردن ها و در واقع زنانگی نکردن هایم برمیگردد به نا امیدی عمیقی که در قلبم لانه کرده ، میدانید نا امید شدن از کسی که "معشوق" خطابش میکنی چه قدر دردناک است؟ هی! ما زن ها احمقیم، احمقیم که تمام مدت دنبال کسی برای پ...

    ادامه مطلب
  • تابستان را ترکاندیم ما!

  • نیلوبلاگ

    هی تابستان به خاطر هر یازده عروسی و شادی که برایم به ارمغان آوری ممنونم. هی تابستان عزیز ممنون که خودت خودت را ترکاندی :دی شهریور های اینجا بی قرارند و خودشان را جزو پاییز میدانند برای همین این روزها تک تکمان با تابستان وداع میکنیم و به پاییز محبوب و دوست داشتنیمان سلام میکنیم. آخ پاییز... دسته گل عروس خوب است. خیلی خوب....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ما و من | و ما من دابة في الأرض | وما من دابة | وما من كاتب الا سيفنى | و ما منكم الا واردها | وما منا الا له مقام معلوم | از ما و من حذر کن | ما قال ومن قال | آلبوم ما و من | نردبان زندگی ما و منیست