
گفت امشب مال من باش ؛فکر کردم اخرین بار کی برا تو بودم،اخرین بار کی خواستی که برا تو باشم، برا کسی بودن یادم رفته بود،یا شایدم از اول بلد نبودم...من دختر معشوقه ی محبوب نبودم،بودم؟...
ادامه مطلب
از بهترین عاداتش این بود که با شانه ای مینشست کنارم و میپرسید موهایم درد نمیکنند؟هیوچقت موهایم درد نمیگرفتند یا حتی هیچوقت فکر نمیکردم که موهایم یک روزی درد بگیرند با این حال به بهانه ی دور نشدن از عطر دوست داشتنیش میگفتم تک تک تار موهایم درد میکنند و حتی شب ها اشک میریزند از درد ، میگفتم اصلا برای همین اشک ریختن هایشان است که بالشت بنفش رنگم را صبح ها خیس میبینم ... . از بهترین عاداتش بود، میپرس...
ادامه مطلب
گفت امشب مال من باش ؛فکر کردم اخرین بار کی برا تو بودم،اخرین بار کی خواستی که برا تو باشم، برا کسی بودن یادم رفته بود،یا شایدم از اول بلد نبودم...من دختر معشوقه ی محبوب نبودم،بودم؟ ...
ادامه مطلب
یک وقت هایی خودم را زنی اجتماع ستیز میبینم که نزدیک ترین دوستش گوشی همراهش است و آهنگ های پلاسیده ی داخلش. این یک وقت هایی که از راه میرسند دیگر نمی توانم شانه ی بنفشم را به دست بگیرم و موهایم را شانه کنم، یا پیراهن حریرم را که زیر پاهایم گیر میکند بپوشم و مو هایم را برقصانم. حقیقتش احساس میکنم این اجتماع ستیزی، تنهایی های یک دفعه ای و مو شانه نکردن ها و در واقع زنانگی نکردن هایم برمیگردد به نا امیدی عمیقی که در قلبم لانه کرده ، میدانید نا امید شدن از کسی که "معشوق" خطابش میکنی چه قدر دردناک است؟ هی! ما زن ها احمقیم، احمقیم که تمام مدت دنبال کسی برای پ...
ادامه مطلب