خوشبختی های زرده بالا آورده + ام

متن مرتبط با «ما و من» در سایت خوشبختی های زرده بالا آورده + ام نوشته شده است

برای نود و هشت و گذشته ها

  • نیلوبلاگ

    رادیو دیو را پلی میکنم ، بیرون برف میبارد ، یک کسی میخواند  : آتشی در سینه دارم جاودانه ...عمر من مرگیست نامش زندگانی... خبری از بهار نیست ، انرژیم توی خانه تخلیه میشود شبانه روز فیلم میبینم و غصه میخورم ، به کسانی که نیستند فکر میکنم ، به تقویم روی میز فکر میکنم به تقوم نود و هشتی که هنوز دور نریخته ام، به صداهایی که توی نود و هشت جا گذاشتم به ارزوهایی که عوض شدند به شهرهایی که سفر نکردم فکر میکنم .... همین حالا به خودم فکر میکنم توی مغزم با خودم حرف میزنم جواب حرفایی را میشنوم که هیچوقت نگفت...

    ادامه مطلب
  • به وقت حال

  • نیلوبلاگ

    به سکوت احتیاج دارم و به حجم عظیمی از آهنگ های محبوبم ... به رسم هر پاییز برای بابا سیب پوست میگیرم . یکی از درخت های سیب زرد شده و آن دیگری نه ، به دانه های انار گلپر اضافه میکنیم مثل هر سال جعبه های سیب و انار را چیده ایم کنار هم ، بابا پاییز ها را با خستگی سپری میکند ، دلم میخواست توی ذهنش باشم ، توی چشم های قهوه ای رنگش که چطور مرا میبیند که چطور برای نقشه های بر باد رفته ام غصه میخورد . حس میکنم باید یک کسی را داشتم که همه ی شکست هایم را بکوبد توی سرم و بگویید : (( دیدی نشد ؟ چون تو آدمش ...

    ادامه مطلب
  • هیچ و هیچ

  • نیلوبلاگ

    توی یکی از کادیلاک های قدیمی بودیم ، از توی آینه هایش موهایم را تماشا میکردم ، جلوتر آمدم تا نزدیک گردنت ، تا جایی که باید ، دستم را حلقه کرده بودم دور گردنت  ، توی کوهستان بودیم؟ چه میدانم ! تپه های کوچک محاصره مان کرده بودنند و همه جا را  علف های زرد و نارنجی پوشانده بودند، خانه ی سنگی داشتیم و لابد تویش میزی از چایی و کیک شکلاتی چیده بودیم . خودم را خم میکردم روی شانه هایت ، پوست بدنت چیزی بود که باید ، دست میکشیدم روی پوست خنک و نرمت ، آهنگی برای گوش دادن نداشتیم یا حرفی برای زدن ا...

    ادامه مطلب
  • کاشی 17. دوباره ، اینجا هستم

  • نیلوبلاگ

     برای تولد هر سال آهنگی برای گوش دادن انتخاب میکنم ، چند سال قبل ، شاید دو سال قبل کوه احسان حائری را انتخاب کرده بودم، آهنگ امسال را تنهای تنهای معین انتخاب کردم ، توی ماشین های زرد رنگ درست سر پیچ جاده ی کوهستانی اردبیل  صدای آهنگ را میبردم تا ته ، معین فریاد میکشید ، توی بالکن می ایستادم ، به زمین فوتبال روبه رو نگاه میکردم و هزار بار صدای معین را توی گوشهایم میچرخاندم ، درست زمانی که همه را پس میزدم  و توی اتاق قهوه ای تنها میماندم یکهو معین می آمد سراغم ، توی فضا میچرخید...

    ادامه مطلب
  • اکنون

  • نیلوبلاگ

    سردم است ،دلم میخواست بهار باشد و توی بالکن خانه ام چای بنوشم ... از بوی سیگار بیزارم درست به اندازه ی حالی که همین الان دارم ، هوس پیاده روی زده به سرم ، پایین خانه مان یک جاده ایست بی آب و علف ، دور...

    ادامه مطلب
  • برای نود ونه و مسیر نرفته

  • نیلوبلاگ

    یک مقداری ارایش کنم ، موهایم را شانه کنم از درد و رنجشان بکاهم ، دست بکشم روی لب هایم پماد بمالم رویشان و جای زخم ها را نوازش کنم ، زیر چشم هایم سایه ی قرمز بکشم خواب الودگی را از روحشان جدا کنم ...

    ادامه مطلب
  • در سینه ی کوهستان

  • نیلوبلاگ

    پرسیدم همین حالا به چی فکر میکنی؟ جئاب داد هیچ ! هیچِ هیچ ، گردنم تیر میکشید ،پادکستی را گذاشته بودم تا پخش شود توی فضای سرد اتاق ، هایده میخواند ، خانوم هایده دست هایش را برایم تکان میداد : دست ...

    ادامه مطلب
  • کاشی هفدهم آبانماه

  • نیلوبلاگ

    امروز روز من است . تمامی لحظات خوش امروز به اسم من است . xa0امروز عمیق تر از هر روز دیگری زندگی در من آغاز میشود . امروز منی متولد میشود و عشقی را عمیق تر میکند .xa0 پ.ن : دلم میخواهد از همین منبع از پدر و مادرم گرامیم برای رساندنم به اینحا و این لحظات زیبا تشکر کنم . امیدوارم اگر به گذشته بازگردند . باز هم دلشان مرا بخواهد و این ها .xa0...

    ادامه مطلب
  • تنها پنجره ی خانه ی قرمز رنگمان

  • نیلوبلاگ

    xa0 خانواده ی پنج نفره ی مان یک پدر عینکی بدون مو دارد و سه دختر تمام و کمال که هر سه عکس های مشترکی از بچگی شان با پیراهن سفید و سبز xa0و صورتی کنار حوضهِ ابی و کوچک خانه ی پدری دارند. مادرم با روسری فیروزه رنگی با سال ها فاصله کنار هر سه ی مان ایستاده و همان لبخند معروف را زده، پدرم xa0توی تمام عکس ها مو دارد ، حالا هم دارد ولی نه به پرپشتی موهای توی قاب عکسی که مادرم صبح ها زیر چشمی نگاهش میکند... خا...

    ادامه مطلب
  • من .

  • نیلوبلاگ

    گفت امشب مال من باش ؛فکر کردم اخرین بار کی برا تو بودم،اخرین بار کی خواستی که برا تو باشم، برا کسی بودن یادم رفته بود،یا شایدم از اول بلد نبودم...من دختر معشوقه ی محبوب نبودم،بودم؟...

    ادامه مطلب
  • ویِ من

  • نیلوبلاگ

    از بهترین عاداتش این بود که با شانه ای مینشست کنارم و میپرسید موهایم درد نمیکنند؟هیوچقت موهایم درد نمیگرفتند یا حتی هیچوقت فکر نمیکردم که موهایم یک روزی درد بگیرند با این حال به بهانه ی دور نشدن از عطر دوست داشتنیش میگفتم تک تک تار موهایم درد میکنند و حتی شب ها اشک میریزند از درد ، میگفتم اصلا برای همین اشک ریختن هایشان است که بالشت بنفش رنگم xa0را صبح ها خیس میبینم ... . از بهترین عاداتش بود، میپرس...

    ادامه مطلب
  • تکه نویسی

  • نیلوبلاگ

    1- همه جای زندگیم پر از سکوت و تنهاییست. واقعا قصدم چس ناله کردن از اوضاع و احوالم نیست ولی خب ، همه چیز گهی است و غیر از این شعر ها چیزی برای نوشتن نمانده است.xa0 2-من هیچوقت ادم مهمی نبوده ام. ادم مهم بودن را بلد نیستم، خاطرم زود تر از دانه های برف نیست xa0نابود میشود و دور انداخته میشوم.xa03-سر درد دارم، سرگیجه دارم،چشم هایم را که میبندم دنیا تما میشود از رویاها خبری نیست که نیست. ارزو هایم براورده ن...

    ادامه مطلب
  • تنها پنجره ی خانه ی قرمز رنگمان

  • نیلوبلاگ

    xa0 خانواده ی پنج نفره ی مان یک پدر عینکی بدون مو دارد و سه دختر تمام و کمال که هر سه عکس های مشترکی از بچگی شان با پیراهن سفید و سبز xa0و صورتی کنار حوضهِ ابی و کوچک خانه ی پدری دارند. مادرم با روسری فیروزه رنگی با سال ها فاصله کنار هر سه ی مان ایستاده و همان لبخند معروف را زده، پدرم xa0توی تمام عکس ها مو دارد ، حالا هم دارد ولی نه به پرپشتی موهای توی قاب عکسی که مادرم صبح ها زیر چشمی نگاهش میکند... خا...

    ادامه مطلب
  • درخت ، بانو

  • نیلوبلاگ

    xa0سین، یک باری نذر درخت کرده بود، نذر کرده بود سه تا درخت گیلاس بکارد کنار تک درخت کوچه ، آن روزها حسودیم میشد که ای کاش درخت بودم ، ای کاش درخت بودم و سین مرا میگرفت توی دست هایش و میگذاشت کنار همان درخت همیشه سبز آخر کوچه، نذر سین عجابت نشد xa0، آخر سر هم هیچ درخت گیلاسی کاشته نشد،از آن به بعد xa0دیگر دلم نمیخواست درخت باشم، xa0دلم نمیخواست یک درخت نذر شده باشم xa0که هیچوقت کاشته نشد. . . حالا ، دلم میخ...

    ادامه مطلب
  • من .

  • نیلوبلاگ

    گفت امشب مال من باش ؛فکر کردم اخرین بار کی برا تو بودم،اخرین بار کی خواستی که برا تو باشم، برا کسی بودن یادم رفته بود،یا شایدم از اول بلد نبودم...من دختر معشوقه ی محبوب نبودم،بودم؟ ...

    ادامه مطلب
  • کاشی آبانماهان

  • نیلوبلاگ

    من در آبانماه به دنیا امدم، در آبانماه عاشق شدم و در آبانماه برای اولین بار به فریاد گفتم دوستش دارم :) توی یکی از همین آبانماه ها هم بود که تصمیم گرفتم بنویسم! همه ی وبلاگ هایم را از آبانماه شروع کرده ام و چه خوب!xa0 اگر جا داشت دلم میخواست توی یکی از همین آبانماه ها چشم هایم را ببندم و بروم دور ترین جای ممکن، مثلا روی ماه، بنشینم روی ماه و فکر کنم چه شد که اسمم را گذاشتند آی ناز ! ( آی ، در زبان ترکی معنای ماه را میدهد) برچسبها: من خانوم...

    ادامه مطلب
  • خیلی وووی!

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0 xa0فکرش را بکن! تنبل ترین پاندای دنیا را در آغوش بگیری وهوای سرد اردبیل هر دوی تان را فرو برد :)...

    ادامه مطلب
  • حوالی خانه ی رویاها

  • نیلوبلاگ

    1-بیشتر بچه ها نوشتن را بلد نبودند برای همین قرار شد اول در باره ی موضوع صحبت بکنیم و بعد درباره اش در مدت کوتاه تری بنویسیم ؛ موضوع انتخابی" خانه ی رویاها " بود،عادی بود که هر کدام از بچه ها رویای خودش را داشته باشد، یکیشان خانه ای را که بوی قرمه سبزی بدهد خانه ی رویاها میدانست و دیگری خانه ای را که پر از صدای پدر و مادرش باشد و من xa0بین همه ی آن ها عاشق این بودم که خانه ام میان انبوهی از درختان پرتقال باشد و داخلش دختر بچه ای ریحان نام به خواب رفته باشد. حقیقت این است که من منتظر شنیدن چیزهای...

    ادامه مطلب
  • مرا بخوان !

  • نیلوبلاگ

    چرا چشم های xa0خیسم ، گونه های سرخم ،xa0 دستان لرزانمxa0 وxa0 تپش قلبمxa0 خبر از سر درون نمی دهند؟...

    ادامه مطلب
  • مهرماه کاشی شماره 30

  • نیلوبلاگ

    xa0 این هم از پایان مهری که بی مهر گذشت... .xa0...

    ادامه مطلب