خرید بک لینک

یک وقت هایی خودم را زنی اجتماع ستیز میبینم که نزدیک ترین دوستش گوشی همراهش است و آهنگ های پلاسیده ی داخلش. این یک وقت هایی که از راه میرسند دیگر نمی توانم شانه ی بنفشم را به دست بگیرم و موهایم را شانه کنم، یا پیراهن حریرم را که زیر پاهایم گیر میکند بپوشم و مو هایم را برقصانم.

حقیقتش احساس میکنم این اجتماع ستیزی، تنهایی های یک دفعه ای و مو شانه نکردن ها و در واقع زنانگی نکردن هایم برمیگردد به نا امیدی عمیقی که در قلبم لانه کرده ، میدانید نا امید شدن از کسی که "معشوق" خطابش میکنی چه قدر دردناک است؟ هی! ما زن ها احمقیم، احمقیم که تمام مدت دنبال کسی برای پشتیبان بودن میگردیم، احمقیم که قلبمان را تند تند پر از کسی میکنیم و از دور برایش دست تکان میدهیم و یا حتی بوسه های سرخمان را از دور نثارش میکنیم. اوه بعله! تا اینجا همه چیز خوب است . احمق بودن خوب است. زن بودن خوب است. یک قلب پر از یار داشتن خوب است. ولی آنجای قضیه بد و مایوس کننده میشود که یک دفعه خودمان را تک و تنها می یابیم. یک دفعه خودمان را محو شده میبینیم و مجبوریم تمام قلبمان را خالی کنیم داخل سطل اشغال اتاقمان و عق شان بزنیم. از اینجا به بعدش حماقت زنانه نیست، فداکاری زنانه است! چیزی که حالم را بهم میزد. بعله فداکاری های زنانه ای که تمامان درگیرش هستیم، مهربانی هایی که تا ابد تمامی ندارد... . در حقیقت چیزی که در زن ها به پایان میرسید و یک روزی تمام میشود خودشان هستند ، نه عشق و مهربانی و فداکاری و زن بودن!

میدانید!؟ زن ها را نباید کم دوست داشت که قلبشان بترکد و تمام شود. زن ها را باید کامل دوست داشت. یا دوست نداشت . یا هیچ حسی را منتقل نکرد و یا کامل کامل کامل دوستشان داشت. میفهمید؟ نه! اگر میفهمید این همه زن پرپر شده لابه لای دیوار خانه ها نریخته بود... .

برچسب: ما و من,و ما من دابة في الأرض,وما من دابة,وما من كاتب الا سيفنى,و ما منكم الا واردها,وما منا الا له مقام معلوم,از ما و من حذر کن,ما قال ومن قال,آلبوم ما و من,نردبان زندگی ما و منیست, نویسنده: مانی زارعی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 15:56

صفحه بندی