حوالی خانه ی رویاها

خرید بک لینک

1-بیشتر بچه ها نوشتن را بلد نبودند برای همین قرار شد اول در باره ی موضوع صحبت بکنیم و بعد درباره اش در مدت کوتاه تری بنویسیم ؛ موضوع انتخابی" خانه ی رویاها " بود،عادی بود که هر کدام از بچه ها رویای خودش را داشته باشد، یکیشان خانه ای را که بوی قرمه سبزی بدهد خانه ی رویاها میدانست و دیگری خانه ای را که پر از صدای پدر و مادرش باشد و من بین همه ی آن ها عاشق این بودم که خانه ام میان انبوهی از درختان پرتقال باشد و داخلش دختر بچه ای ریحان نام به خواب رفته باشد. حقیقت این است که من منتظر شنیدن چیزهایی عجیب بودم، و تک تک بچه ها را لابه لای خانه ای سفید ما بین ابرهای صورتی میدیدم، حقیقتش هیچ کدامشان خانه ای میان ابرها را نمیخواستند ، تک تکشان خانه ای را خانه ی رویاها میدانستند که بوی خوشبختی بدهد، که صدای غرغر های مادرشان در آن ابدی باشد که حیاطش پر از بوی شمعدانی باشد... . میدانید!؟ من از ذهن آن ها چیزی زیادی نمیخواستم ، جز کودکیشان جز داستان پردازی های خارق العاده شان ، من از ان ها بزرگ بودن را نمیخواستم،فقط همین! ... .

2- مابین همین حرف ها و رویا پردازی ها یکی از بچه ها که تمام مدت ساکت بود دستش را بالاآورد و گفت : (( حتی اگه خونه خرابه باشه ولی توش شوهر باشه میشه خونه ی رویاهام!))

3- این ها زیادی بزرگ بودند! زیادی...

خوشبختی های زرده بالا آورده + ام...

ما را در سایت خوشبختی های زرده بالا آورده + ام دنبال می‌کنید

برچسب: سفره خانه حوالی یوسف آباد, نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 11:00

صفحه بندی