درخت ، بانو

خرید بک لینک

سین، یک باری نذر درخت کرده بود، نذر کرده بود سه تا درخت گیلاس بکارد کنار تک درخت کوچه ، آن روزها حسودیم میشد که ای کاش درخت بودم ، ای کاش درخت بودم و سین مرا میگرفت توی دست هایش و میگذاشت کنار همان درخت همیشه سبز آخر کوچه، نذر سین عجابت نشد ، آخر سر هم هیچ درخت گیلاسی کاشته نشد،از آن به بعد دیگر دلم نمیخواست درخت باشم، دلم نمیخواست یک درخت نذر شده باشم که هیچوقت کاشته نشد. . .

حالا ، دلم میخواست همان همیشه سبز آخر کوچه باشم که حتما حتما یک روزی پدربزرگی آن را کاشته و سیرابش کرده بود. دوست داشتم حتما حضور داشته باشم ، دوست داشتم بشوم درخت همیشه سبز و آخر کوچه قد علم کنم، هنوز هم میخواهم، دلم میخواهد یک درخت همیشه سبز باشم ایستاده در اخرین قسمت کوچه، دلم میخواهد یک درخت همیشه سبز باشم،یک درخت همیشه سبز، یک درخت همیشه...

خوشبختی های زرده بالا آورده + ام...

ما را در سایت خوشبختی های زرده بالا آورده + ام دنبال می‌کنید

برچسب: درخت,بانو, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:45

صفحه بندی