خوشبختی های زرده بالا آورده + ام

متن مرتبط با «از این شب های بی پایان» در سایت خوشبختی های زرده بالا آورده + ام نوشته شده است

کاشی 17. دوباره، اینجا هستم

  • نیلوبلاگ

    کاشی 17. دوباره ، اینجا هستم برای تولد هر سال آهنگی برای گوش دادن انتخاب میکنم ، چند سال قبل ، شاید دو سال قبل کوه احسان حائری را انتخاب کرده بودم، آهنگ امسال را تنهای تنهای معین انتخاب کردم ، توی ماشین های زرد رنگ درست سر پیچ جاده ی کوهستانی اردبیل صدای آهنگ را میبردم تا ته ، معین فریاد میکشید ، توی بالکن می ایستادم ، به زمین فوتبال روبه رو نگاه میکردم و هزار بار صدای معین را توی گوشهایم میچرخاندم ، درست زمانی که همه را پس میزدم و توی اتاق قهوه ای تنها میماندم یکهو معین می آمد سراغم ، توی ...

    ادامه مطلب
  • کاشی 17. دوباره ، اینجا هستم

  • نیلوبلاگ

     برای تولد هر سال آهنگی برای گوش دادن انتخاب میکنم ، چند سال قبل ، شاید دو سال قبل کوه احسان حائری را انتخاب کرده بودم، آهنگ امسال را تنهای تنهای معین انتخاب کردم ، توی ماشین های زرد رنگ درست سر پیچ جاده ی کوهستانی اردبیل  صدای آهنگ را میبردم تا ته ، معین فریاد میکشید ، توی بالکن می ایستادم ، به زمین فوتبال روبه رو نگاه میکردم و هزار بار صدای معین را توی گوشهایم میچرخاندم ، درست زمانی که همه را پس میزدم  و توی اتاق قهوه ای تنها میماندم یکهو معین می آمد سراغم ، توی فضا میچرخید و با موهای خرمایی ام بازی میکرد ، درست روز تولدم توی بهترین حال نبود منتها بودم ، هوای بیرون بارانیست ، با غریبه ها نامجو گوش داده ام ، از صدایشان لذت برده ام و ازشان تولدت مبارک شنیده ام . &nbs...

    ادامه مطلب
  • از اینجا تا آنجا

  • نیلوبلاگ

    قبلا آنلاین میشد ، دست و دلم میلرزید و چیزی نمیتونستم براش بنویسم ، میرفت...حالا آنلاین میشه، چشامو تنگ میکنم و قلبم یخ میزنه، چیزی براش نمینویسم و میره... گوش کنیم : سلام، {با نیش باز میفرماید :سلام آخه عزیزم } ...

    ادامه مطلب
  • پس بیندازش لطفا ک

  • نیلوبلاگ

    از بین این ربات های متفاوتِ تلگرام، هیچ رباتی را پیدا نکردم که ویژگی های محبوبم را بگیرد و یکی عینا مثل محبوب گرانقدرم را پس بیندازد. مثلا به ربات میگفتم : قدرتمند باشد، قدرتمند باشد، قدرتمند باشد و هی قدرتمند باشد عزیز جان!برچسبها: کو...

    ادامه مطلب
  • بیدار باش!!!

  • نیلوبلاگ

    یا این پنج صبح ها یک طوریشان شده یا خاطرت که رهایم نمیکند ... ....

    ادامه مطلب
  • بیایید تمامش کنیم.

  • نیلوبلاگ

    وبلاگ بیشتر از اینکه بچه ی ادم باشد به "لباس مجازی" ادما شباهت دارد. میدانید!؟ ما وبلاگ نویس ها این توانایی را داریم که قسمت های نه چندان محبوب زندگیمان را قیچی کنیم و بقیه را بریزیم توی وبلاگو خود جدیدی بسازیم.... وبلاگ و فضای مجازی و تمام این شبکه های اجتماعی طوریست که هر کدام از ما میتوانیم خود جدیدمان انتخاب کنیم ؛ میتوانیم تمام شرم و حیاهایی را که دستمان را بسته کنار بزنیم و از چیزها و حرف هایی لذت ببریم که توی دنیای واقعی نمیتوانیم ؛ بالاعکس میتوانیم گوشه های سیاه و تاریک زندگیمان را ببریم و از چیزهایی حرف بزنیم و بنویسیم که دوست داریم و خودم...

    ادامه مطلب
  • از لباسش محبت می ریزد. حتما!

  • نیلوبلاگ

    چند وقت بعد از سخنرانی اخوندی که از قم آمده بود آزاده ازم پرسید که واقعا میتواند عاشق آخوندی چشم آبی شود ؟ فکر کردم نمیتواند. فکر کردم چهآخوند باشد و چه غیر اخوند حداقل باید از نظر دین و مذهب و فرهنگ به طرفش نزدیک باشد و بعد عاشق شود، با حودم فکر کردم چه چیز طلبه ی جوان غیر از چشم های ابی و چهارشانه بودن میتواند چشم ازاده را بگیرد؟ خوب ، هیچ گزینه ی دیگری برای دختری با هزار دوست پسر متفاوت وجود نداشت. پرسیدم : (( واقعا کدام قسمت یک آخوند چشمت را گرفته که منتظر اجازه برای عاشق شدنی؟ )) گفت : (( محبت کردنش! گفت احساس میکنم لااقل اخوندها که لباس پیامبران ر...

    ادامه مطلب
  • از بهترین ها :

  • نیلوبلاگ

    حاج مهدی رسولی هیئت ثارالله زنجان - کلیک، کلیک ...

    ادامه مطلب
  • موهایم را چه شد؟

  • نیلوبلاگ

    داشتم فکر میکردم حالا که موهایم را ندارم وقتی ناراحت میشوم چه چیزی را محکم بالای سرم ببندم؟ آخ خدا جان واقعا موکوتاه ها چه میکنند؟...

    ادامه مطلب
  • این یک انزواهای مسخره ی تین ایجری ست

  • نیلوبلاگ

    داشتم فکر میکردم هیچ کوفتی ندارم که دست راستم را بگیرد و پر ازگرما کند. داشتم فکر میکردم هیچوقت هیچ کوفتی توی زندگی ام نبوده تا با گونه های سرخ شده درباره اش صحبت کنم. داشتم فکر میکردم خیلی وقت است که این دست کوفتی سرد مانده، داشتم فکر میکردم تمام زندگی ام به یک کوفتی نیاز داشته ام که نبوده.دراز کشیده بودم و فکر میکردم هیچ گزینه ای ندارم.داشتم فکر میکردم داستان بنویسم و خودم را بریزم توی شخصیت مذکرم.داشتم فکر میکردم دو حالت بیشتر ندارد یا مرد محبوبم سهوا ریخته روی فرش یا ریخته روی فرش ، اوه امکان دیگرش میتواند این باشد که هنوز پیدا نشده ام ... های من ای...

    ادامه مطلب
  • این یک انزواهای مسخره ی تین ایجری ست 2

  • نیلوبلاگ

    داشتم فکر میکردم هر کدامتان مخصوصا دوست داشتنی ترینتان برایم هر روز یک قلب کامنت کند دستانم عمرا سرد شوند ها! ...

    ادامه مطلب
  • از این ها:

  • دست های مردانه ات

  • موهایم گره خورده به یادت

  • نیلوبلاگ

    صبح و خمیازه های کشدار،صبح و مسیری مبهم،صبح و آبی سرد،شانه ی من ، دور شو از من موهایم را او بافته تاب گیسوانم از اوست؛ دور شو از من دورشو. دیماه . نود یک دوره ای از زندگی ام را کسی پوشانده است که نمیشناسمش، دفتر خاطرات آن سال ها را که میخوانم خودم را زنی مدهشون و پریشان میبینم که از داغ عشق مردی در تب میسوزد. من آن سال ها کسی را برای دوست داشتن نداشتم و به راستی هیچ برداشتی در باره ی "دوستت دارم" و چیزی تحت عنوان "عشق" نداشتم. هیچ چیز در مورد دوست داشتن و این قبیل چیزها نمیدانستم ولی با اهنگ های عاشقانه قلبم برای کسی میتپید و عاشقانه روزهایم را سپری میکردم ....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بیدار باش کلش | بیدار باش شد | بیدار باش اسیدپاشی | بیدار باش سریال | بیدار باش تلفن ثابت | بیدار باش اپارات | بیدار باش آقامیری | بیدار باش 12 | بیدار باش کلش رایگان | بیدار باش کلش اف کلنز رایگان