صبح و خمیازه های کشدار،صبح و مسیری مبهم،صبح و آبی سرد،شانه ی من ، دور شو از من موهایم را او بافته تاب گیسوانم از اوست؛ دور شو از من دورشو.
دیماه . نود
یک دوره ای از زندگی ام را کسی پوشانده است که نمیشناسمش، دفتر خاطرات آن سال ها را که میخوانم خودم را زنی مدهشون و پریشان میبینم که از داغ عشق مردی در تب میسوزد. من آن سال ها کسی را برای دوست داشتن نداشتم و به راستی هیچ برداشتی در باره ی "دوستت دارم" و چیزی تحت عنوان "عشق" نداشتم. هیچ چیز در مورد دوست داشتن و این قبیل چیزها نمیدانستم ولی با اهنگ های عاشقانه قلبم برای کسی میتپید و عاشقانه روزهایم را سپری میکردم . در حقیقت من خودم را به عاشق از جان گذشته ای تبدیل کرده بودم که نمیدانست عاشقی چیست. من در همان سال ها شکست عشقی خوردم. کسی که میپرستیدمش و برایم حکم بتی ارزشمند داشت را از دست دادم، یادم نمی آید چرا ، ولی من همان سال ها در خودم شکستم، من از همان سال ها بدون اینکه عشقی را تجربه کرده باشم اهنگ ها و لحظات و فیلم های عاشقانه را کنار گذاشتم و چشم ها و گوش هایم را به روی تمام "دوستت دارم"ها بستم.
به گمانم چند نفری از شما هم چنین سال هایی را سپری کرده و تمام روزها و سال هایش را عاشق کسی بوده که اصلا وجود نداشته و در نهایت به این اعتقاد پیدا کرده که "دوستت دارم" از آن جمله هایی است که از انگشتان و چشم های کسی جاری نمیشود. ولی باور کنید حتما حتما حتما یک روزی کسی از راه میرسد و در گوشتان میخواند که دوستتان دارد و در آن لحظه است که شما از سر ذوق و خوشحالی و البته کمتر شدن دید سرتان را به دیوار روبه رویتان میکوبید و با خودتان تکرار میکنید : دوستت دارم، دوستت دارم...
این ها را که میگویم باور کنید! چون همین چند وقت پیش و تقریبا امروز کسی از راه رسید و برایم نوشت که دوستم دارد. آخ ! این جمله شفا بخش است! باور کنید...
خوشبختی های زرده بالا آورده + ام...ما را در سایت خوشبختی های زرده بالا آورده + ام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27