
سرماخوردگی و حساسیت فصلی باهم دیگر جمع شده و مرا تشکیل میدهند. بیشتر شب ها را فس فس میکنم و خرس قهوه ایم را فشار میدهم توی شکمم و کابوس های سریالی ام را دنبال میکنم. به فاصله ی چند شب از هم خودم را زن حامله ای در حال عق زدن و بعد از ان دختری میبینم که به زور قرار است شوهر کند! هر دویِ این ها به علاوه ی سرما خوردگی مزخرف و حال بهم زن است.نمیتوانم برای آینده نه چندان دورم تصمیم بگیرم و همین باعث میشود فکر کنم به هیچ جایی نمیرسم یعنی ته تهش میشوم یکی ازهمان زن هایی که به فاصله ی سه سال بچه پس می اندازندو به واسطه ی پس انداختن هر بچه یکی به تعداد النگوهایشان اض...
ادامه مطلب