خوشبختی های زرده بالا آورده + ام

متن مرتبط با «خانه» در سایت خوشبختی های زرده بالا آورده + ام نوشته شده است

تنها پنجره ی خانه ی قرمز رنگمان

  • نیلوبلاگ

    xa0 خانواده ی پنج نفره ی مان یک پدر عینکی بدون مو دارد و سه دختر تمام و کمال که هر سه عکس های مشترکی از بچگی شان با پیراهن سفید و سبز xa0و صورتی کنار حوضهِ ابی و کوچک خانه ی پدری دارند. مادرم با روسری فیروزه رنگی با سال ها فاصله کنار هر سه ی مان ایستاده و همان لبخند معروف را زده، پدرم xa0توی تمام عکس ها مو دارد ، حالا هم دارد ولی نه به پرپشتی موهای توی قاب عکسی که مادرم صبح ها زیر چشمی نگاهش میکند... خا...

    ادامه مطلب
  • تنها پنجره ی خانه ی قرمز رنگمان

  • نیلوبلاگ

    xa0 خانواده ی پنج نفره ی مان یک پدر عینکی بدون مو دارد و سه دختر تمام و کمال که هر سه عکس های مشترکی از بچگی شان با پیراهن سفید و سبز xa0و صورتی کنار حوضهِ ابی و کوچک خانه ی پدری دارند. مادرم با روسری فیروزه رنگی با سال ها فاصله کنار هر سه ی مان ایستاده و همان لبخند معروف را زده، پدرم xa0توی تمام عکس ها مو دارد ، حالا هم دارد ولی نه به پرپشتی موهای توی قاب عکسی که مادرم صبح ها زیر چشمی نگاهش میکند... خا...

    ادامه مطلب
  • حوالی خانه ی رویاها

  • نیلوبلاگ

    1-بیشتر بچه ها نوشتن را بلد نبودند برای همین قرار شد اول در باره ی موضوع صحبت بکنیم و بعد درباره اش در مدت کوتاه تری بنویسیم ؛ موضوع انتخابی" خانه ی رویاها " بود،عادی بود که هر کدام از بچه ها رویای خودش را داشته باشد، یکیشان خانه ای را که بوی قرمه سبزی بدهد خانه ی رویاها میدانست و دیگری خانه ای را که پر از صدای پدر و مادرش باشد و من xa0بین همه ی آن ها عاشق این بودم که خانه ام میان انبوهی از درختان پرتقال باشد و داخلش دختر بچه ای ریحان نام به خواب رفته باشد. حقیقت این است که من منتظر شنیدن چیزهای...

    ادامه مطلب