
xa0سین، یک باری نذر درخت کرده بود، نذر کرده بود سه تا درخت گیلاس بکارد کنار تک درخت کوچه ، آن روزها حسودیم میشد که ای کاش درخت بودم ، ای کاش درخت بودم و سین مرا میگرفت توی دست هایش و میگذاشت کنار همان درخت همیشه سبز آخر کوچه، نذر سین عجابت نشد xa0، آخر سر هم هیچ درخت گیلاسی کاشته نشد،از آن به بعد xa0دیگر دلم نمیخواست درخت باشم، xa0دلم نمیخواست یک درخت نذر شده باشم xa0که هیچوقت کاشته نشد. . . حالا ، دلم میخ...
ادامه مطلب